بیوگرافی - قیصر امین پور
چند روز پیش دومین سالگرد درگذشت شاعر آینه های ناگهان " دکتر قیصر امین پور " بود . پست امروز را به بهانه درگذشت این شاعر گرانقدر گذاشتم.

قيصر امينپور در دوم ارديبهشت ماه سال 1338 در شهرستان گتوند متولد شد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در شهرستانهاي گتوند و دزفول به پايان برد.
وي در آغاز عاشق نقاشي بود، اما سرانجام به سراغ شعر رفت و شعر او را به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران كشاند.
اگر بخواهيم شعرى از جنگ بگوييم حتماً سرآمد شاعران آن دوران، قيصر امينپور به يادمان خواهد آمد، همان كه روزگارى سروده بود:
«مىخواستم شعرى براى جنگ بگويم/ ديدم نمى شود/ ديگر قلم زبان دلم نيست/ گفتم:/بايد زمين گذاشت قلمها را/ ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست/ بايد سلاح تيزتري برداشت/ بايد براى جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ.»
امينپور در سال 1376 با دفاع از رساله خود با عنوان «سنت و نوآورى در شعر معاصر» كه با راهنمايى محمدرضا شفيعى كدكنى به سرانجام رسيده بود، موفق به اخذ مدرك دكتراى ادبيات فارسى از دانشگاه تهران شد و بعدها اين پاياننامه در شمارگان بالايى به چاپ رسيد. وي درباره اين اثر مىگويد: «پيشنهاد بررسى درباره اين موضوع از طرف استاد ارجمند دكتر شفيعى كدكنى بود و من از ميان موضوعات مختلف، اين موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآورى، براى پاياننامه دكترى برگزيدم.»
«دستور زبان عشق» آخرين دفتر شعری او بود
در كوچه آفتاب، تنفس صبح، طوفان در پرانتز، منظومه ظهر دهم، مثل چشمه مثل رود، بيبال پريدن، به قول پرستو، گزينه اشعار ،گلها همه آفتابگردانند، سنت و نوآوري در شعر معاصر و شعر و كودكي ، از عناوين ديگر كتابهاي اين شاعر و استاد دانشگاه تهران است.
و شعری از او :
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري
یادش گرامی و روحش شاد .



























